
یک آقا پسر شیک و جینگول به یک مغازه کاملاً غیر شیک و غیر جینگول مراجعه می کند...
- سلام آقا. یه عروسک می خواستم برای ولن تاین
- ببخشید چی؟
- عروسک برای ولن تاین می خوام
- چی چی تاین؟
- یه عروسک می خواستم
- آهان! عروسک! ما همه مدل عروسک داریم. برای بچه چند ساله می خواستید؟
- یه دختر خانم هجده - نوزده ساله
- ؟؟!!
- آقای عزیز من یه عروسک می خوام که هدیه بدم، همچین چیزی دارید؟
- خوب آخه برای کی می خواید؟
- داداش مگه سایزبندی داره؟ چکار داری شما، دارید یا نه؟
- دختر؟ چی؟ تو گفتی دختر؟ می خوای به دختر کادو بدی؟ دیوانه ای؟
- یعنی چی؟ به شما چه ربطی داره؟ نداری خوب بگو ندارم چرا خل بازی درمیاری؟
- من که می گم دارم! تو عقلت کمه! آخه آدم عاقل به دختر کادو می ده؟!
- چرا نده؟ عشقم می کشه کادو بدم، کادو هم می دم، تا جونت هم دربیاد
- دیوانه ای دیگه! من کارم اینه! سالی دیویست تا از این عروسکا می فروشم. سرجمع دوتاشون باهم نمی مونن!
- چی؟!
- آره برادر، صداقت مالیده، همه تنوع طلب شدن. معرفت کیلو چنده، هزینه بی خودی برای چی می کنی؟!
- ؟!!
- بعله آقاجون! تو این دنیای باقالی به چند من پول بی زبون رو نفله نکن! کلاهت رو بچسب باد نبره!
- مطمئنی؟
- آره آقا! ول کن بچسب به زندگیت...
- !!
نتیجه 1: همیشه مهم نیست که برای شما چی می خرند، گاهی مهم است که از کجا می خرند!!
نتیجه 2: اینقدر پشت این مغازه و آن مغازه نایستید، بلکه فقط پشت بعضی مغازه ها که می شناسید باستید!!