دوشنبه 24 اسفند 1388
 
 شما در پرتال قدیم وب سایت هستید اینجا کلیک کنید تا به پرتال جدید وب سایت منتقل شوید.
 
بیا تو مالزی :: مشاهده موضوع - آموزش زبان انگلیسی با مجموعه داستانهای کوتاه (2)
 پرسشهای متداول  •  جستجو  •  لیست اعضا  •  گروههای کاربران   •  مدیران سایت  •  مشخصات فردی  •  درجات  •  پیامهای خصوصی

فهرست بیا تو مالزی  » گفتگوی آزاد » آموزش زبان انگلیسی با مجموعه داستانهای کوتاه (2)

ارسال موضوع جدید  پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
 آموزش زبان انگلیسی با مجموعه داستانهای کوتاه (2) « مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی » 
نویسنده پیام
asalbanoo
پست تاریخ: جمعه 11 مرداد 1387 - 02:35    عنوان:  آموزش زبان انگلیسی با مجموعه داس پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مدیر سایت
مدیر سایت

عضو شده در: 2 خرداد 1387
پست: 19

bl


امتیاز: 34


داستان امروز

Happy Spin

Miss Williams was a teacher, and there were thirty small children in her class. They were nice children, and Miss Williams liked all of them, but they often lost clothes

It was winter, and the weather was very cold. The children's mothers always sent them to school with warm coats and hats and gloves. The children came into the classroom in the morning and took off their coats, hats and gloves. They put their coats and hats on hooks on the wall, and they put their gloves in the pockets of their coats

Last Tuesday Miss Williams found two small blue gloves on the floor in the evening, and in the morning she said to the children, 'Whose gloves are these?', but no one answered

Then she looked at Dick. 'Haven't you got blue gloves, Dick?' she asked him

'Yes, miss,' he answered, 'but those can't be mine. I've lost mine'


خانم ويليامز يك معلم بود، و سي كودك در كلاسش بودند. آن‌ها بچه‌هاي خوبي بودند، و خانم ويليامز همه‌ي آن‌ها را دوست داشت، اما آن ها اغلب لباس ها ي خود را گم مي كردند.

زمستان بود، و هوا خيلي سرد بود. مادر بچه ها هميشه آنها را با كت گرم و كلاه و دستكش به مدرسه مي فرستادند. بچه ها صبح داخل كلاس مي آمدند و كت، كلاه و دستكش هايشان در مي آوردند. آن ها كت و كلاهشان را روي چوب لباسي كه بر روي ديوار بود مي‌گذاشتند، و دستكش ها را نيز در جيب كتشان مي ذاشتند.

سه شنبه گذشته هنگام غروب خانم ويليامز يك جفت دستكش كوچك آبي بر روي زمين پيدا كرد، و صبح روز بعد به بچه ها گفت، اين دستكش چه كسي است؟ اما كسي جوابي نداد.

در آن هنگام به ديك نگاه كرد و از او پرسيد. ديك، دستكش هاي تو آبي نيستند؟

او پاسخ داد. بله، خانم ولي اين ها نمي تونند براي من باشند. چون من براي خودمو گم كردم.

موفق باشید. flower

http://rrp.blogfa.com/
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید  پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version صفحه 1 از 1

فهرست بیا تو مالزی  » گفتگوی آزاد » آموزش زبان انگلیسی با مجموعه داستانهای کوتاه (2)
پرش به:  



شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید


بيا تو مالزي اخبار مالزی , اقامت تحصيل کار سرمايه گزاري ثبت شرکت خريد ملک گردشگري اطلاع رساني در مالزي

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به (Bia2Malaysi) می باشد.
Copyrights © 2007 Bia2Malaysi.com All rights reserved.

Secure and Power by: ARSgroup Team
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.15 ثانیه